اگر شما فهمیدی ما هم فهمیدیم!
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 14:55
من به عنوان دانشجوی ممتاز از دانشگاه شما فارغ التحصیل میشم اینو به شما قول میدم.ای پی تی آمل آورده شد.با همکلاسیهام صحبت می کنم وتصمیم می گیریم.غصه مدرک زبان منو نخورید.شب شما بخیر باشه. این دقیقا یعنی چی؟؟
من در آینه
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 14:55
من ظروف یکبار مصرف استفاده نمی کنم. من به باغ وحش نمیروم، زیرا اصولا با نگهداری حیوانات در مکانی به جز حیات وحش(محیط طبیعی زندگی آن ها) مخالفم. من آروز دارم با بالن سفر کنم. دیدن نهنگ های سفید و سیاه و وال ها در آبهای شمالی یکی از آرزوهای خیلی هیجان انگیز برای من است. کمی مطالعه در مورد ستاره ها و س...
بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی بازگشت بگذاریم
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 14:54
ویدئوهای اخوان ثالث، شاملو و بسیاری از دیگر روشن ضمیران این مملکت هر کدوم حداکثر 100 هزار بار دیده شدن اما ویدئوی یک مشت مزخرف بی عقل مسخره یک میلیون بار! من اینحا بس دلم تنگ است و هر آهنگی که میشنوم بد آهنگ است. خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟
ای شب هجران تو پنداری برون از روزگاری
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 4:22
چقدر دلم برای همین مکالمه ساده تنگ شده ، این مدل که میبافی دیر میاد بالا، آره میدونم الان هیچی نشده یک کاموا تموم کردم، ولی قشنگ میشه، اره چون کوتاهترم هست اشکال نداره.
عجول تنبل، تنبل عجول
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 17:11
زندگی من یک پارادوکس بزرگ دارد!
ما ملت گریه هستیم! گریه !
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 17:10
کاش به ما یاد نداده بودند این همه غمگین بودن و پیدا کردن بهانه های غمگین بودن را !
گیم آو ترون
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 8:27
قسمت آخر سریال این فصل رو که دیدم یک جاییش خیلی دلم خنک شد و واقعا کیف کردم، خیالم راحت شد. وقتی که اون آدمایی که ادای مذهبی ها رو در میاوردن همه به فنا رفتن! آون آتش سبز رو که نشون داد من اصلا یک نفس راحتی کشیدم. حس بدی که از دیدن اون زن وقتی میگفت اعتراف کن با اون حالت خیلی آشنا که بارها تو مملکت ...
اولین عشقم
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 8:27
امروز خبر فوت پدر یکی از دوستانم رو شنیدم، از دست دادن پدر بدترین و بی رحمانه ترین کابوس زندگی هر دختریه فکر کنم. وقتی میومدم اینجا همش این ترس رو داشتم که دیگه پدربزرگم رو نبینم که همینطور هم شد، گاهی وقتها فکر می کنم آیا زندگی اینجا ارزشش رو داره که از بابام دور باشم؟
بنشین لحظه ای رودرروی من..... چای ام را با عطرت هم بزن
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 11:45
موسیقی های خوبی پیدا کردم این روزها، گاه در حین کار گوش میکنم مدهوش میشوم و لبخندی بر لب به دو ماه آینده فکر می کنم.
تا ده سال دیگه
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 11:44
چهار اتاق خوابه، سفید با سقف شیروونی، باز و روشن و آفتابی، یک پیانو در گوشه، مبلمان و وسایل قهوه ای خوشرنگ، شایدم سفید، با همه چیزهای کوچیک رنگی و خوشکل مخصوص به خودم، سه تا بچه، دو تا دختر یه پسر، کارتحقیقی برای من، فنی و تخصصی برای یار، بابام سلامت و خوشحال، داداشها موفق و شاد، خواهر خوشحال و موفق...
تنها
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 18:30
نمیدونم هجوم همه این حسهای بد که از اون برنامه های شاد شروع شد داره منو اینطور خفه می کنه؟؟ یا این که واقعا این مسئله ای که امروز شنیدم اینقدر ناراحت کننده است؟!
روزمره های غرغری
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 1:39
این روزها خوابم بهم ریخته، شبها تا دیر وقت بیدار و صبح ها چرت میزنم! فقط قهوه کارساز هست . کارها هم که داره زیاد میشه، تنهایی هم که سخته. همین دیگه...
چقدر از این بابت خوشحالم
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 1:39
این دومین ماه سیاه و سیاه پوشی و صدای ناله و گریه است که با دل خوش و خیالی راحت دارم دور از همه اون همه برنامه های رو اعصاب سپری می کنم!
مرا این درد است
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 19:49
یادم رفت چی میخواستم بنویسم!
رزا
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 4:10
بعضی آهنگ ها، بعضی عکس ها، بعضی حرفها، بعضی لبخندها یا اشک ها، میروند تا عمق قلب و روح.
لیست آرزوهام تا سال 1400
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 13:08
دوست دارم تا 5 سال آینده موقعیتمون مشخص و ثابت شده باشه تو یه خونه از این سقف شیبدارها زندگی کنیم که سه تا اتاق خواب داشته باشه، تو یه محله سرسبز تو یه شهر خوشگل و جمع وجور گربه داشته باشم دو تا سفر به حداقل دوتا از شهارهای مورد علاقم تو اروپا : پاریس، برسلونا، ونیز از اون دوچرخه خوشگلا با سبد جلوش،...
عزیزم کمتر عکس آپلود کن اینستا
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 19:27
هیچ آرایشی، هیچ عمل زیبایی و هیچ لباس و مدی نمیتونه شخصیت زشت کسی رو خوشگل کنه.
سی و اندی سال
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 22:43
پخته بودن را دوست دارم از آن جهت که هر حسی می آید بدون شتابزدگی مزه مزه اش می کنم و با ترازوی عقل کمی بالا پایین، بعد بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشم رو راست و صادق به خودم می گویم گیرم که او مادرم است، گیرم که همه این کارهای احمقانه را انجام داده است، لازم نیست او را مثل سابق عزیز بدارم کافیست که ...
این پاسپورت زرشکی لعنتی
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 11:11
این پاسپورت لعنتی که کسی عکس توی آن را نمی تواند بشناسد، که وقتی کسی به عکسش نگاه می کنه میپرسه این تو هستی؟ این پاسپورت لعنتی با اون چهار تا مهر لعنتی توش، این تکه کاغذ بی ارزش که آدم رو از هر چه مناسبت شاد تو زندگی عزیزانش دور می کنه، این بیخودترین مرز های جغرافی که تا آخر عمر روی پیشانی ما نوشته ...
از زنجان تا کرمان، از تبریز تا اصفهان، از شمال تا همه جاهایی که میتوانستم باشم
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 11:11
این روزها از زمین و زمان دلگیرم، از همه این آرامش و زیبایی های اینجا و مردمش هم دلگیرم. میدوانم که این هم میگذرد و زندگی دوباره عادی میوشد...میدانم.